نوع مطلب : تاریخی ـــــــــــــ جشن باستانی نوروز
جشن باستانی
نوروز
نوروز یکی از قدیمی ترین اعیاد و جشن های آریایی و یادگار چند هزار سالۀ کشور باستانی ما میباشد. این چشن بزرگ ملی زمانی در سرزمین آریانا بر گزار گردید که بیداری و تجدد حیات در طبیعت آغاز گردید. تجدد حیات و بیداری هنگامی آغاز گردید که سردی زمستان پایان یافت ودر دامان کوهساران لاله و ریحان روئید.
آورده اند که «نوروز» یادگار کیومرث میباشد. به گفته این راویان کیومرث نخستین انسان و نخستین شهریار روی زمین بود. آن روز که کیومرث (بابای نخستین انسانها) آفرینش یافت آنروز را نوروز نامیدند. برخی دیگر پیدایش نوروز را به جمشید نسبت داده می گویند: پس از آنکه جمشید دست بیداد گران را از بیدادگری کوتاه کرد و آیین زند گی را به مردم آموخت بر تختی گوهر نشان نشست و دیوان او را از «هامون به گردون» بردند. مردم بشکرانه این پیروزی جشن گرفتند و آن روز را «نوروز» خواندند. (1)
ابوریحان بیرونی پیدایش نوروز را از قول حشویون «گروه از دانشمندان که قضایا را به دلایل ظاهری تجزیه و تحلیل می کردند» به سلیمان بن داود نسبت میدهد. بیرونی نقل میکند که:... برخی از حشویون می گویند که چون سلیمان بن داود انگشتر خود را گم کرد، سلطنت از دست او برفت. ولی پس از چهل روز بار دیگر انگشتر خود را یافت و پادشاهی و فرماندهی از دست رفته دوباره بدو باز گشت و مردم گفتند که «نوروز آمد».(2)

گویند میله های شان داری در زمان زردشت در ام البلاد بلخ با صرف شربت «سوما» برگزار میگردید. غالبا همین شربت هفت میوه نوروزی فعلی ادامه همان شربت سومای آریایی باشد که تا اکنون در افغانستان رواج دارد. کوشانیان بزرگ، یفتلی ها و کابل شاهان در بهاران جشن نوروز را باشکوه و جلال برپا میکردند. کنشکای کبیر در بهار توسط تخت روان از تکسیلا به بگرام کوچ میکرد و تا ختم تابستان در بگرام و کابل باقی می ماند. میله های نوروزی در دوره سامانیان در بلخ و بخارا و در دوره غزنویان در غزنی و بست و در دوره تیموریان در شهر با عظمت هرات به عالیترین شوکت و جلال برپا شده شربت های هفت میوه نوروزی با گوشت لاندی نوروزی صرف میشد.
هرچند مرور زمان و مدنیتهای پی درپی یونانی، بودایی و اسلام تاثیر های گوناگون بالای مدنیت و فرهنگ قدیمه ما وارد کرد ولی هرگز نتوانست عنعنه های مختلف باستانی و قدیمی ما را نابود سازد. برخلاف مدنیت های بیرونی دایما در فرهنگ اصیل و عمیقأ ریشه دار ما هضم میگردید و فرهنگ بیگانه را در غنامند سازی و پربارسازی ریشه های فرهنگ و تمدن کهن سال مان بکار میگرفت. از همین جا است که فرهنگهای یونان و باختری و یونان و بودایی و اسلام نه تنها بر فرهنگ قدیمی ما صدمه زده نتوانست بلکه بر غنامندی و طنطنه آن افزود که جشن ها و میله های شکوهمند دوره های بعدی دال بر ادعای ما میباشد.
طوریکه ملاحظه میشود در هر جشنواره نوروزی دوره های بعدی روح اصلی و گرمجوشیهای پیشینه در محتوای آن وجود داشته ادای شکرانه و فراه رسیدن موسوم سرسبزی و بهاران را با خود حفظ داشته است. گویا آمد و رفت قرنها و دودمانها حاکمیتهای اصلی و بیگانه در ماهیت و کیفیت آن خللی وارد نکرده است. مراسم باشکوه جشن نوروز در همه ادوار تاریخ وجود داشته و در هر زمان از چند هفته پیش مردم ما در فکر تهیه و تدارک نوروز می شدند. این عنعنه تا امروز دوام داشته و با همان کیفیت خود باقی است.
میله نوروز در دوره های فرهنگ غنی و پربار اسلامی افغانستان شکوه و جلال بیشتر یافته و شعرای درباری و تاریخ نویسان ادوار مختلف ازین میله بزرگ ملی به نیکویی یاد کرده اند. خاطره های جشن های امرای سامانی، غزنوی و تیموری این میله باستانی را خوبتر از آن تمثیل کرده اند که شاید اتفاق افتاده باشد.
ازماند گار های این میله باستانی که از نسلی حفظ گردیده و به ما رسیده است اینست که گذشته گان ما باین روز خوشی عنعنوی ارج بسیار گذاشته و در آن روز لباس نو تهیه مینمودند، خانه تکانی میکردند، ظروف سیاه شده، جامه ها و لباسها را می شستند. فرشها را می تکاندند. دروازه ها، کلکین ها را پاک می کردند. گردگیری اتاقها و خانه های منزل را می نمودند تا در شب عید نوروز همه اتاقها پاک و مصفا باشد. اکثر خانواده ها گندم در گلدانها می رویانیدند و در شب جشن نوروز گلدانها را بالای دسترخوان می آوردندتا در شب جشن نوروز خانه با سبزه آراسته باشد. بسیاری فامیلها چند روز پیش از جشن نوروز سمنک می پختند. روز پیش از شب جشن نوروز به حمام می رفتند، سرو روی خود را می شستند و به دست و پای خود خینه می کردند. در آن روز به مسجد می رفتند دعا میخواندند، روی یکدیگر را می بوسیدند. سال نو را به یکدیگر تبریک می گفتند، بیکدیگر هدیه میدادند. گروهی در خانه نزد زن و فرزند خود می ماندند. اینها عقیده داشتند که انسان در موقع تحویل سال نباید از خانه و خویشاوندان خود دور باشد.
پیشینیان ما چند لحظه قبل از تحویل سال نو لباسهای نو خود را می پوشیدند، مشک و عنبر و خوشبویی در خانه می پاشیدند. چراغها یا شمع می افروختند. آنگاه دستر خوان سفید را در وسط اتاق هموار کرده هفت سین را بالای آن می گذاتشتند. سپس دو عدد گل لاله یا دو چراغ و یا دو شمع روشن کرده در وسط آن می گذاشتند. بین دولاله یک جلد کلام الله شریف و یک آیینه قرار می دادند. پیش روی آیینه چند دانه گندم می پاشیدند. یک ظرف عسل در یک گوشه دسترخوان و یک قرص نان خشک در گوشه دیگر دسترخوان و پتنوس هفت سین را در وسط دسترخوان میگذاشتند. در پتنوس هفت سین که متشکل از هفت چیز که نام آنها با سین شروع شده باشد می گذاشتند. باین شرح: سمنک، سرکه، سیر، سنجد، سمارق، سیب و سکه. علاوه برآن سبزه ایرا که از یکی دو هفته پیش در یک ظرف رویانیده بودند درکنار آن قرار میدادند. یک کاسه پرآب که روی آن چند ساقه سبزو نارنج میگذاشتند در گوشه دیگر دسترخوان می گذاردند. شیرینی و خوراکه های دیگر نیز بالای دسترخوان در بشقابهای جداگانه می گذارند خمره ماست و سبزی چلو و ماهی را بالای دستوخوان گذاشته تمام اتاقهای خانه را روشن می نمودند بعد دهن تمام بوجی ها و خلته های آذقه و خوراکیها را باز کرده منتظر می نشینند تا سال نو تحویل یابد.
پیشینان ما عقیده داشتند که آب بالای دسترخوان علامت روشنایی و سبزه علامت خرمی و شمع و چراغ علامت طول عمر است. ماهی را علامت رزق حلال بالای دسترخوان می گذاشتند و عقیده داشتند که با بودن ماهی در دسترخوان تمام سال رزق و روزی حلال نصیب شان بشود. عسل برای شیرین کامی و تندرستی است. سکه برای جلب منفعت و برکت میباشد. عده ای برین عقیده بودند که اگر چند لحظه قبل از تحویل سال یک گیلاس شوربای چوچه مرغ خورده شود پوست بدن در تمام سال لطیف و درخشان می ماند و اگر شیر خورده شود پوست بدن سفید و نرم خواهد ماند. علاوه برآن اگر کسی مزاج گرم داشته باشد شوربای چوچه مرغ بخارات جگر او را دفع و گرمی مزاجش را رفع میکند علاوه از سایر خوردنی ها و ماندنیهای روی دسترخوان هرخانواده کوشش مینمود تا در شب سال نو سبزی چلو، ماهی و مرغ بالای دسترخوان وجود داشته باشد. یک کوزه نو استعمال ناشده نیز مملو از آب و یک نارنج در دهن آن بالای دسترخوان می گذاردند. تا سال نو نمیشد از آب کوزه نمی خورند.
وقتی لحظه تحویل سال نو فرا می رسید اعضای خانواده دور دسترخوان می نشینند و هریک، یک سکه یا چند برنج یا یک لقمه غذا در دست خود می گرفتند. کله، جگر، سنگدان، دل و گردن مرغ را رئیس خانواده میخورد تا ثروتمند شوند. عده ای دعا می خواندند و برای دفع آفات و بلیات انگشتری را که دارای نگین فیروزه یا عقیق بود به انگشت می کردند. عده ای عسل به دهان می کردند تا در طی سال اعتدال مزاج پیدا کرده اخلاق خوش و شیرین داشته باشند. عده ای را عقیده بر آن بود که اگر در موقع تحویل سال سنجد بخودند تا آخر سال گزنده اوشانرا نمی گزد و اگر سیر بخورند اوشانرا رطوبت و سردی و گرمی نخواهد رسید. سمنک را منحیث نذر می خوردند تا از آسیب و بیماریها محفوظ مانند. آب می نوشیدند و سپس در آیینه نگاه می کردند تا قلب و چشم شان همیشه روشن باشد.
علاوه برآن معتقد بودند که سال نو و کهنه موجوداتی مریی اند. سال کهنه در آخرین لحظات که خانه را ترک میگوید به همه اتاقهای خانه سرمی زند. اگر ببیند که دروازه ها و دیوارها، فرش و اثاثیه خانه پاکیزه است و اهل خانه همه حمام رفته و سر و بدن خود را شسته اند خوشحال میشود و اهل خانه را دعا میکند که او را نزد همکارش سال نو روسرخ کرده اند. و اگر خانه کثیف و ناشسته باشد به آنها نفرین می گوید. در موقع تحویل سال خانه جاروب کرده نمیشود. زیرا گفته میشود که اگر در لحظات تحویل سال جاروب شود در خانه مورچه زیاد میشود. در روستا ها، قصبات رسم برآن بود که دوسه روز قبل از سال نو مقداری نان پخته می نمودند، زیرا عقیده داشتند که در موقع تحویل سال دسترخوان پر از نان باشد. باین صورت تا آخر سال دسترخوان برکتی و پر نان می ماند. درروز اول سال یکی به خانه دیگری می رفتند، سرو روی یکدیگر را می بوسند، سال نو را بیکدیگر مبارک باد می گفتند. همدیگر را در آغوش می گرفتند و کدورتها را برطرف می نمودند. درین روز بزرگ کلان محل در خانه خود می ماند تا همه به دیدن او بروند و نوروز را باوتبریک گویند. همه بجان او دعا کنند و او به جان دیگران دعا کند و توفیق و نیکبختی و سلامت همه را آرزو نماید.
بر رسم نیاکان و پیشینیان، جشن نوروز همه ساله در کشور ما تجلیل و بر گزار میشده است. درین روز فرخنده و تاریخی با انکه اکثر عنعنات و رواجهای آن جامه بدل کرده رنگهای دیگری بخود گرفته است ولی روح جشن واره و مفهوم کلی آن بجا بود و مراسم آن در خانه ها و بیرون خانه بجا آورده میشد. باین شیوه که قبل از فراه رسیدن سال نو فامیلها و خانواده ها مانند سالهای پارینه آماده گی برای تهیه لباس نو می گیرند. اگر توان خریداری لباس نو را نداشته باشند، لباسهای خود را شسته و آماده می گذارند تا در نوروز بپوشند. در گلدانهای کوچک سبزه می رویانند. بجای هفت سین، هفت میوه تر می نمایند. هفت میوه عبارت است از: کشکش، سنجد، نخود، اشتق، پسته، بادام و خسته میباشد.
کشیدن سرمه، استعمال انواع خوشبویی ها، شستوشوی لباسها و مصفا کردن خانه و لوازم خانه رکن اساسی این جشن ملی کهن سال را تشکیل میدهد. اکثر فامیلها فرنیچر و لوازم جدید خانه را درین روز استعمال می نمایند. رنگ کردن، جنگ دادن و برد و باخت تخم مرغ از مراسم تازه است که با عنعنات قدیم مزج گردیده است. هرچند تجلیل نوروز در روستا ها و دهات با شهر ها اندکی فرق دارد ولی بصورت عموم یکسان میباشد. در شهر ها براساس تقویم هجری شمسی اول حمل با مراسم با شکوه رسمی بنام جشن نوروز و دهقان در دامنه های سر سبز شهر ها تجلیل میشود. دهقانان انواع مختلف وسایل دهقانی و مواشی سره و قابل نمایش خود ها را اراسته ساخته با تخمانه های پر حاصل و با برکت نمایش میدهند. خانواده ها و فامیلها مانند پار در شب نوروز سبزی چلو، کباب مرغ، ماهی جلیبی، تخم و انواع دیگر خوراکیها را تهیه می نمایند. فامیلها کوشش می نمایند درین شب بخانه های خود همرای اعضای فامیل خود باشند. نان شب با دعای سال با برکت و پرمیمنت و تناول کردن غذا های متنوع و شادیها به پایان برده می شود. در صبحگاه روز نوروز باز دسترخوان هموار میشود و بالای دسترخوان هفت میوه و گلدان سبزه با سمنک در یک ظرف کلان یا پتنوس کلان در مابین دسترخوان گذاشته میشود.و سایر شیرینیها و خوراکه های نهاری در اطراف سینی هفت میوه، سبزه و سمنک، با سلیقه خاص گذاشته میشود. تخم مرغ، ماهی، و جلیبی به رنگهای مختلف دسترخوان را زینت میدهد. رئیس فامیل با قراات دعا مراسم را افتتاح می کند و همه سال نو را خوب، خوش، آرام و پربرکت تمنا می نمایند سپس به تقسیم هفت میوه آغاز میکنند و به هریک از اعضای فامیل گیلاسهای پر هفت میوه میدهند. خوردن غذا آغاز میشود. هرچند در روستا ها و دهات سال نو زیر نامهای «قلبه کشی» سانو و نوروز تجلیل می گردد ولی مراسم عنعنات و رواجهای آن با جشن نوروز یکی بوده با اندک تفاوت همه ساله برگزار می گردد. روستائیان مقید به اول حمل نبوده مطابق به تقویم قمری با رویت هلال چند هفته پیش سال نو را آغاز می نمایند.
در روستا ها جشن عنعنه یی سال نوروز, روزواحد نداشته در همان یکی دو هفته اول سال هر روزیکه موافق به شرایط همه مردم قریه باشد، گرفته میشود. معمولا روزیکه از طرف کلان قریه و ده تعیین میشود روز های دوشنبه و پنجشنبه و یا جمعه میباشد.
مراسم سال نو در قریه ها و دهات نسبت به شهر ها گروهی ترو اجتماعی تر میباشد. درین روز در خانه های قریه نان فراوان پخته میشود. غذای لذیذ از خوراکهای دارای دانه های بی شمار پخته میشود. خانواده ها برای اطفال قریه «داسک» پخته می نمایند. داسک برای بچه ها و «دستوانه» برای دختر ها. داسک شکل (داس دروگری) و (دستوانه) شکل دستبند را دارد که از خمیر در تندور پخته میشود. بچه ها و دختر های قریه درین روز بخانه های اهل قریه می روند و خانواده ها برای اطفال داسک و دستوانه میدنهد. جوانان قریه با بازیهای سنگ اندازی، غرسی بازی، بیل بازی و دخترها با آلوچک روی، این روز فرخنده را جشن میگیرند. در عصر همین روزعموم خانواده های قریه یک دسترخوان نان با یک غوری غذای پخته دریک محل عمومی قریه که جای تعیین شده برای جشن ها و مراسم عمومی قریه میباشد می روند. درین محل فرش مروج قریه هموار شده کلان سالان قریه و روحانیون در راس محفل قرار می گیرند. جوانان نان را آماده کرده بالای دسترخوان می گذارند. چند آیت از کلام الله مجید خوانده میشود و کلان محفل با قراات دعائیه برای همه دعا می کند و سال نو را به همه پربرکت و آرام استدعا می نمایند. بعد از صرف غذا همه بخانه های خود می روند و به محافل خانواده گی و فامیلی مشغول می شوند. درین شب، جوانان نامزد دار با دسترخوان نان پخته و هدیه نوروزی بخانه های عروس ها می روند و عروسها برای گذشتاندن این شب با پدر و مادر بخانه های پدر و مادر خود می روند. فردای آن روز دهقانان بکار کشت و زراعت و قلبه کردن زمینها و بیل زدن کردهای ترکاری و غیره مشغول میشوند.
امیدواریم افغانستانیان با در نظرداشت عنعنه های باستانی و احیای رواجهای ملی و عنعنوی شان امسال نیز این جشن بزرگ ملی را در سراسر جهان جشن گیرند و درین روز تاریخی دعای خیر بر حق تمام افغانستانیهای جنگ زده کرده, رفع نفاق و شقاق بین افغانستانیهای با هم برادر و برابررا بنمایند. تا باشد در افغانستان عزیز باز نوروز شود و مردم ما دوباره تجدید حیات نمایند و به شکرانه آن این روز تاریخی را دوباره در میهن خودمان جشن گیرند و همه پهلوی هم و با هم زندگی نمایند، که انشاالله خواهند نمود.
پاورقها:
1. ابوالقاسم فردوسی. شاهنامه فردوسی. تهران بروخیم. جلد اول، ص. 15، 26، 27
2. ابوریحان البیرونی. آثارالباقیه. ترجمه علی اکبر دانا سرشت. تهران، 1331. ص. 240، 241.
3. ارشادالعلوم. تبریز، چاپ سنگی، 1271 ه ق. جلد 3 ص. 118.